::
|
سه رچه مه ی ژین شێعرو داستان و ژین نامه ی شاعێرانی کورد
| ||
|
قانع شاعر بزرگ و آزادیخواه کردستان می گوید و می گوید از دین از خدا از عشق و از وطن از وطن ....از وصف کوه و بستانش تا آداب و رسوم و مردمانش... زندگی این شاعر پرآوازه ی کورد با ناکامی و تلخی شروع می شود . او در سال 1898 بعد از 14 خواهر چشم به این دنیای فانی مینهد ..پدرش در حالی که تنهاپسرش 40 روز بیشتر ندارد او را تنها میگذارد و به ابدیت میپیوندد. این کودک ناکام در همان اوایل کودکی مادرش را نیز از دست میدهد،و فامیلها و عمو هایش به او کم مهری می کنند!! اما این کودک تنها چگونه شب را به صبح و صبح را به شب میدوزد!با کدامین نخ و کدامین سوزن!! هیچ جای شرم نیست اگر بگویم روزها را با بچه ها در کوچه ها می گذراند و شب هارا کنار تنورها سر بر بالین مینهاد! تا عاقبت با وجود فامیلی دور (ئاغا سه ید حسین خه لکی دیی چور له ناوچه ی مه ریوان) پا به جهان دیگه ای مینهد.سید حسین قانع را نزد خود می برد و به حجره می فرستد تا خواندن و نوشتن بیاموزد و همچنین درس فقیهی و ماموستایی را نیز به یاری ایشان می آموزد قانع قبل از این که به تمامی خواندن و نوشتن بیاموزد گهگاهی شعرهای با درون مایه ی سرزنش و سرزنش کاری می سراید و شاید بیشتر وقت خود را صرف شعر خواندن و ادبیات می کند . و از این چشمه ی فوران می نوشد و خویشتن را سیراب می کند. هنگامی که شعله های اولین جنگ جهانی به مریوان میرسد بسیاری از ادیبان و بزرگان آن زمان بدون آگاهی از استراتژی و هدف جنگ شروع به تبلیغ آئین دینی و خداپرستی می کنند، قانع نیز یکی از همان ادیبان است و به همین خاطر کم کم از سرزنشکاری دور می شود و شعر هایش بوی دینی و مذهبی به خود می گیرند:
یا موحــه مه د لیو به بارو دل به بوریانم مه کــــه ئه ی ره ئیسی هه ر دوو دنیا،دیده گریانم مه که
بعد از این ماجراها هوای خواند و گشتن در شهرهای کردستان شاعر جوان ما را راهی "سنندج و سابلاخ و شنو و سقز و هولیر و کویه و کرکوک و سلیمانی و بیاره "می کند و عاقبت به مریوان باز می گردد و برای همیشه دست از آن می کشد... بعد از اتفاقاتی که ما را یارای گفتن آن نیست شور وطن پرستی در درون شاعر آزاده ی ما می جوشد و او را به سوی سروده ها و شعر های میهن پرستانه می کشد. قانع به بیماری تنگ نفسی دچار می شود و سرانجام به خاطر همین بیماری از دنیا می رود زندگی قانع پر از فراز و نشیب ها و عقاید و احساسات خاص اوست که در اینجا رخصت بار سفر میبندد و مارا از گفتن آنها محروم می کند.
در پایان به انتخاب خود چند بیت از قانع را که گویای حس او نسبت به وطن و کوردستان است به شما دوستداران فرهنگ و ادب کورد تقدیم می کنم :
کورده وه سفی کوردستانت ،خوشتره تا سه د کیتاب سیـــــاچه مانه خوشتره بو تو هه تا چه نگ و روبـــاب
***** هه وری به ختی کوردستانه شیوه ن و گریان ئه کا ناله نالی کورده کانه جه رگ و دل بوریان ئــــــه کــا
*****
ئه ی وه تــه ن!ده ردت له دلما زامی سه د خه نجه ر ئه کا بو برینی جه رگی له ت له ت ،ئیشی سه د نه شته ر ئه کا
***** ئه ی وه ته ن ! بو بووی به شــــاری مور و تـــاری عه نکه بــــــوت ئه ی وه ته ن ! بو بی سه فا و به زمی! له به ر چی رووت و قووت
***** ئه ی وه ته ن ! یاخوا بژیــــت بو ئیــفتـــخاری قانعــــی قانعیش یاخوا بژی، چوون سه نعه تی گه و هه ر ئه کا
[ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ] [ 16:42 ] [ شیما ]
|
||